هامفري (مستر همفر)

20

مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)

و از آنجايى كه شيخ با من مأنوس شده بود اصرار مىكرد كه پيش او در استانبول بمانم و من نيز به او انس زيادى گرفته بودم ، ولى مأموريّت كشور بريتانيا مرا به بازگشت به لندن مجبور مىساخت تا اين كه از اوضاع پايتخت خلافت عثمانى گزارش مفصّلى ارائه كنم و پيرامون مأموريّت مهمّ خود دوباره با دستوراتى نوين آماده گشته و مجهّز شوم . در طول مدّت اقامتم در استانبول برنامه‌ام اين بود كه هر ماه گزارشى از حال خود و پيشرفتهاى كارم و نيز از آنچه در استانبول مشاهده كرده بودم به وزارت مستعمرات ارائه كنم . ياد دارم يك بار گزارشى ارائه كردم كه ضمن آن متذكّر شدم كه خالدِ نجّار از من تقاضاى لواط مىكند . در پاسخ دستور رسيد كه با اين كار اگر بهتر به هدف نايل مىشوى از نظر ما هيچ گونه مانعى وجود ندارد ( ! ! ) و به محض اين كه پاسخ گزارش را خواندم زمين و آسمان به دور سرم چرخيد و با خود مىانديشيدم كه چگونه رؤساى من از دادن چنين دستور زشت و قبيحى شرم نمىكنند و خجالت نمىكشند ؛ ولى من چاره نداشتم جز اينكه پياله را تا آخرش سر كشم . پس در مأموريّت و وظيفهء خود باقى ماندم بدون اين كه كمترين اعتراضى بر لب آورم . و در روز وداع با شيخ ، چشمانش از اشك پر شد و با من وداع كرد در حالى كه مىگفت : فرزندم ! خدا به همراهت ! و اگر به اين سرزمين بازگشتى و مرا زنده نيافتى ، فراموشم مكن ! و به زودى با يكديگر در محشر ، در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ملاقات خواهيم كرد . من نيز سخت متأثّر شدم و اشكهاى آتشينم جارى شد ؛ ولى وظيفه بالاتر از عواطف است .